چراغ علم و فناوری
مقدمه
انرژی هستهای صلحآمیز، یکی از مهمترین دستاوردهای علمی و فناورانه عصر حاضر است که میتواند نقش تعیینکنندهای در تولید برق، توسعه صنعتی، پیشرفت پزشکی، مدیریت منابع آب و ارتقای کیفیت زندگی انسانها ایفا کند. با این حال، این فناوری در عرصه سیاست بینالملل همواره با برداشتها و رویکردهای متفاوتی مواجه بوده است. توافق هستهای میان آمریکا و عربستان سعودی، بار دیگر بحث عدالت در دسترسی به فناوریهای پیشرفته و نحوه برخورد جامعه جهانی با برنامههای هستهای کشورها را به صدر مباحث رسانهای آورده است. این پرسش نیز در افکار عمومی مطرح میشود که چرا برخی برنامههای هستهای با حمایت و همکاری بینالمللی همراه میشوند، در حالی که برخی دیگر با فشارهای سیاسی، تحریم یا حتی حملات نظامی به تأسیسات هستهای مواجه شدهاند. منصور آفاق در این یادداشت، با نگاهی فرهنگی، فلسفی و انسانی، از این رویداد بهعنوان فرصتی برای طرح پرسشی بنیادین درباره عدالت، قانون و جایگاه انسان در جهان علم بهره میگیرد.

توافق میان آمریکا و عربستان سعودی درباره بهرهگیری صلحآمیز از انرژی هستهای، صرفاً امضای یک توافقنامه میان دو کشور نیست؛ بلکه مُهری است که بر یکی از بنیادیترین پرسشهای قرن بیستویکم نقش میبندد.
این پرسش، از یک راکتور بزرگتر است، از اورانیوم ژرفتر است و بیش از آنکه به سیاست مربوط باشد، به سرنوشت انسانیت مربوط میشود. پرسش این است که آیا روشنایی نیز در این جهان بهگونهای عادلانه میان همه تقسیم خواهد شد، یا همانند خورشید، مالکیت و انحصار انرژی نیز در اختیار چند قدرت محدود باقی خواهد ماند؟
ما چنان نام «اتم» را بدنام ساختهایم که اکنون با شنیدن این واژه، دیگر تصویری از روشن شدن یک چراغ در ذهنمان نقش نمیبندد؛ بلکه هیروشیما در برابر چشمانمان شعلهور میشود. دیگر به نیروگاه برق نمیاندیشیم، بلکه ابر قارچی انفجار هستهای را به یاد میآوریم. گویی انسان هرگز اتم را کشف نکرده است، بلکه تنها نامی برای ترسهای خود برگزیده و آن را «اتم» نهاده است.
حال آنکه اتم، فینفسه، هرگز قاتل نبوده است؛ آنچه همواره قاتل بوده، اراده انسان بوده است.
اتم دستی برای کشتن ندارد؛ این انسان است که دست دارد. همان ذره کوچک، اگر انگشت در دست نفرت بگذارد، شهری را به تلی از ویرانه بدل میکند؛ اما اگر دست در دست دانش و آگاهی نهد، همان شهر را غرق در نور و روشنایی میسازد. در سینه علم، نه رحم وجود دارد و نه ستم؛ این هر دو را انسان با خود به میدان میآورد.

ما در تمدنی شگفت زندگی میکنیم. خورشید از آنِ همه است، اما هیچ پرچمی بر آن برافراشته نشده است. هوا متعلق به همگان است، اما هیچ ویزایی بر آن زده نمیشود. دریاها برای همهاند، اما هیچ نامی بر موجهایشان نوشته نشده است. پس چرا بر حق بهرهمندی از انرژی، دیوارهای انحصار و محدودیت برپا میشود؟ اگر کشوری بخواهد در چارچوب قوانین بینالمللی، برای مردم خود آیندهای مبتنی بر برق، صنعت، پژوهش و درمان بسازد، چرا باید این خواسته مشروع را در قفس ترس و سوءظن زندانی کرد؟
توافقی که آمریکا با عربستان سعودی منعقد کرده است، در حقیقت توافقی برای ساخت بمب نیست؛ بلکه توافقی برای تولید برق، پیشرفت علمی، خودکفایی صنعتی و تأمین انرژی آینده است. اما تأسفبار آن است که در فرهنگ سیاسی ما، همین که واژه «هستهای» به گوش میرسد، واژه «بمب» بیدرنگ به ذهن میدود؛ گویی هر کس کتابی را ببیند، بیاختیار آتش را به یاد آورد.
اکنون جهان باید این تفاوت را بیاموزد که سلاح هستهای و انرژی هستهای یک چیز نیستند. فاصله میان این دو، همان فاصلهای است که میان یک چاقو و یک جراح وجود دارد. یکی زندگی را پایان میدهد و دیگری جان انسان را نجات میبخشد. یکی شهری را به ویرانه بدل میکند و دیگری شهری را غرق در روشنایی میسازد.
این، قرن بیستویکم است. در این عصر، قدرت دیگر تنها با طول و برد موشکها سنجیده نمیشود، بلکه با پایداری و توان تولید انرژی نیز اندازهگیری میشود. در روزگار پیشِ رو، ملتهایی نیرومند خواهند بود که نه تنها چاههای نفت، بلکه چشمههای دانش را نیز در اختیار داشته باشند؛ ملتهایی که صرفاً نفت خام نخواهند فروخت، بلکه فناوری تولید خواهند کرد؛ ملتهایی که تنها به انباشت ثروت بسنده نخواهند کرد، بلکه تمدنی نوین بر پایه انرژی خواهند آفرید.

انرژی هستهای صلحآمیز تنها برق تولید نمیکند؛ بلکه در بیمارستانها امید میآفریند، افقهای تازهای در درمان سرطان میگشاید، آب دریا را شیرین میسازد، به صنعت شتاب میبخشد و به پژوهش، بینشی نو و چشمانی تازه عطا میکند.
گاه یک راکتور هستهای، از هزاران توپ جنگی نیز انسانیتر و سودمندتر است؛ زیرا توپ تنها از مرزها پاسداری میکند، اما انرژی، آینده یک نسل را روشن و آباد میسازد.
مسئله اصلی این نیست که چرا کشوری به انرژی هستهای صلحآمیز نیاز دارد؛ بلکه پرسش واقعی این است که آیا پیشرفت، تنها حق موروثی و انحصاری چند کشور است؟ اگر قانون یکی است، پس نور و بهرهمندی از آن نیز باید برای همگان یکسان باشد. عدالت را نمیتوان با دو ترازوی متفاوت سنجید. اگر برای یک کشور، راکتور هستهای نماد پیشرفت و توسعه است، چرا برای کشوری دیگر همان راکتور به نشانهای از تردید و سوءظن تبدیل شود؟
بیتردید، علم همواره باید با مسئولیتپذیری همراه باشد. نظارت شفاف، پایبندی به معاهدات بینالمللی و رعایت اصول عدم اشاعه، باید بهطور یکسان بر همه کشورها اعمال شود. عظمت و اعتبار قانون تنها زمانی حفظ میشود که میان قدرتمند و ضعیف تفاوتی قائل نشود.
شاید اکنون زمان آن فرا رسیده باشد که انسان، واژگان فرهنگ خود را دگرگون کند. «اتم» دیگر تنها مترادف انفجار نباشد، بلکه معنای روشنایی را نیز در خود جای دهد. با شنیدن واژه «هستهای»، به جای جنگ، بیمارستانها در ذهن تداعی شوند؛ به جای ویرانی، پژوهش و پیشرفت علمی به یاد آید؛ و به جای خاکستر، آن چراغ برقی در خاطر نقش بندد که برای نخستین بار تاریکی را از یک روستای دورافتاده میزداید.
جهان، بیش از آنکه به بم نیاز داشته باشد، به نیروگاههای تولید برق نیازمند است. بیش از ترس، به انرژی احتیاج دارد. آنچه امروز بشر به آن نیاز دارد، نه علمِ جنگ، بلکه علمِ انسانمحور است. اگر توافق میان آمریکا و عربستان سعودی واقعاً بر پایه بهرهگیری صلحآمیز از انرژی هستهای، نظارت شفاف و پایبندی به قوانین بینالمللی پیش رود، نباید آن را صرفاً خبری درباره دو کشور دانست؛ بلکه باید آن را سرآغاز این پرسش اساسی تلقی کرد که آیا علم نیز همانند دیگر نعمتهای بشری، حق برابر همه انسانها نیست؟

زیرا در نهایت، زیباترین جلوه اتم آن نیست که در آسمان، ابری از آتش بیافریند؛ بلکه آن است که بر صفحه کتاب کودکی فقیر نور بتاباند، به بیماری حیاتی دوباره ببخشد، چرخ کارخانهای را به حرکت درآورد و به ملتی این احساس را القا کند که بزرگترین هدف علم، قدرت نیست، بلکه انسان است.
و آنگاه که انسان در کانون توجه قرار گیرد، اتم دیگر بمب نخواهد بود؛ بلکه به چراغی تبدیل میشود که روشنی، امید و آینده را برای بشر به ارمغان میآورد.[1]
جمعبندی
مقاله «چراغ انرژی هستهای» تلاشی ادبی و اندیشهمحور برای بازخوانی جایگاه انرژی هستهای صلحآمیز در پرتو فرهنگ، دانش و ارزشهای انسانی است. نویسنده میکوشد نگاه مخاطب را از برداشتهای صرفاً امنیتی و سیاسی، به ظرفیتهای علمی، فرهنگی و توسعهآفرین این فناوری معطوف سازد و این پرسش را پیش روی او قرار دهد که آیا بهرهمندی از فناوریهای صلحآمیز، به عنوان یکی از دستاوردهای دانش بشری، نباید بر پایه اصول عدالت، حقوق بینالملل و معیارهای یکسان برای همه ملتها فراهم باشد؟
این یادداشت، با تأکید بر فرهنگ مسئولیتپذیری، شفافیت، همکاریهای علمی و نظارتهای بینالمللی، مخاطب را به تأمل درباره نقش علم در تقویت همگرایی، اعتماد متقابل و پیشرفت جامعه جهانی فرا میخواند. در این نگاه، انرژی هستهای صلحآمیز نه نماد رقابت، بلکه جلوهای از توان علمی، شکوفایی فرهنگی و ظرفیت تمدنساز ملتهاست؛ ظرفیتی که میتواند در خدمت سلامت، صنعت، کشاورزی، محیطزیست و ارتقای کیفیت زندگی انسان قرار گیرد.
نویسنده در پایان یادآور میشود که رسالت حقیقی علم و فناوری، فراتر از نمایش قدرت، خدمت به انسان، گسترش فرهنگ دانایی، کاهش رنجهای بشری، توسعه پایدار و ساختن آیندهای روشنتر برای همه ملتهاست؛ آیندهای که در آن، دانش و عدالت در کنار یکدیگر، بنیانگذار صلح، همزیستی و پیشرفت جهانی باشند.
نویسنده: منصور آفاق از نویسندگان، شاعران و روزنامهنگاران شناختهشده پاکستان است که آثار او غالباً با نگاهی ادبی، فلسفی و اجتماعی به مسائل روز میپردازد. سبک نگارش وی بر پایه تصویرسازیهای هنرمندانه، زبان استعاری و طرح پرسشهای بنیادین درباره انسان، تمدن، عدالت و آینده استوار است. او در یادداشتهای خود میکوشد مباحث سیاسی و اجتماعی را در قالبی فرهنگی و اندیشهمحور به مخاطب عرضه کند.
ترجمه و تحقیق: دکتر محمد عسکری ممتاز
منابع: این مقاله در صفحه سرمقاله روزنامه «جنگ»، مورخ ۲۴ ژوئیه ۲۰۲۶ منتشر شده است. روزنامه جنگ از باسابقهترین و پرتیراژترین روزنامههای اردوزبان پاکستان به شمار میرود و طی دهههای گذشته یکی از مهمترین رسانههای این کشور در حوزه تحلیلهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و بینالمللی بوده است. انتشار این یادداشت در صفحه سرمقاله، بیانگر اهمیت موضوع و جایگاه آن در فضای فکری و رسانهای پاکستان است؛ جایی که نویسنده با رویکردی فرهنگی و انسانی، مسئله انرژی هستهای را فراتر از منازعات سیاسی، در چارچوب عدالت، توسعه و آینده مشترک بشریت مورد بررسی قرار داده است.
[1] . https://jang.com.pk/news/1601636
نظر شما